محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
889
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و محمّد بن جرير ايدون گويد كه يك روز هر دو گروه حرب همى كردند . و يزيد ابن مهلَّب با گروهى از برادران و بنى عمّان ايستاده بود به كرانه ، و مقدار صد مرد بودند و آگاهى نداشتند ، تا گروهى از مبارزان ، مقدار چهار هزار مرد ، بر وى حمله كردند . و يزيد به تن خويش حرب كرد ، و پسر ابو سبره و پسران زحر و حجّاج بن جارية الخثعمى و دلاوران لشكر با يزيد بودند ، و چهارصد مرد با آن چهارهزار مرد حرب كردند و آن لشكر تركان بشكستند . پس يزيد كار بر تركان سخت كرد . و سپاه گرداگرد دهستان فرود آورد و چنان شد كه مرغ را اندر شهر راه پريدن نبود ، و تركان اندر حصار به ستوه آمدند و طعامشان سپرى شد . پس صول كس فرستاد به يزيد و صلح خواست . يزيد گفت : من با تو صلح كنم بدان شرط كه بيرون آيى . صول گفت : اگر مرا و اهل بيت مرا ايمن گردانى بيرون آيم ، و خواستهء ما به ما دست بازدارى تا من شهر به تو دهم . و آنچه اندر او است . [ 311 b ] يزيد اجابت كرد و اين صلحنامه بر اين گونه بنوشت و باصول وفا كرد بدان شرط ، و به دهستان اندر شد . و چندان مال يافتند از زر و دينار و از بردگان ترك كه اندازهء آن پديد نبود . و چهار هزار مرد از تركان بر يك جاى بكشتند . و يزيد نامه نوشت به سليمان بن عبد الملك به خبر فتح و ظفر . پس يزيد برداشت و به گرگان آمد . و از آن پس هرجا كه لشكر مسلمانان بديشان رسيدندى صلح خواستندى ، و هر چه خواستندى بدادندى . و گاه بودى كه صد هزار هزار درم بدادندى ، و جاى بودى كه دويست هزار هزار درم . چون يزيد به گرگان آمد ، گرگانيان صلح خواستند كه از او همى ترسيدند و يزيد بدان صلح را اجابت كرد و سيصدهزارهزار درم بستد . و اسد بن عبد الله الازدى را آنجا خليفت كرد ، و گروهى را از مسلمانان آنجا دست بازداشت . پس يزيد روى به طبرستان نهاد . و ملك طبرستان آن روز گيل گيلان بود و لشكرى گران داشت . و يزيد درودگران را در پيش داشت تا درختان همى بريدند و راهها نرم همىكردند . پس برادر خويش مدرك را با چهار هزار مرد بر مقدّمه كرد . و آگاهى به اصفهبد شد كه مسلمانان آمدند . خواست كه بگريزد و به ديلمان